مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت رقیه
دسـتـی اگـر دارم بـه دامــان تـو دارم چـشـمی اگـر دارم به احـسـان تو دارم از سفـرهای جز سفـرۀ تو نان نخوردم من هرچه دارم از سرِ خـوان تو دارم این زنـدگی با پـای تو مُـردن میارزد جـانـی اگـر دارم بـه قــربـان تـو دارم از معجزات گریه بر شاه غریب است جـایـی اگـر در بـیـنِ یــاران تــو دارم تا کِی بگویم العجـل؟ پس کِی میآیی؟ عمریست در دل، داغ هجران تو دارم هـجـران دلـم را بُـرد تا کـنـج خـرابـه این روضه را از چشم گریان تو دارم بابـا شـبـیـه تو پُـر از دردم، کجـایی؟! بــرگـرد کـه امــیــد درمــان تــو دارم قرآن بخوان اینجا که دیگر خیزران نیست که خـاطـره از صـوت قـرآن تـو دارم دیدم به دست شمـر، تار گـیـسویت را مــرثــیـۀ مــوی پــریــشــان تــو دارم چشمم دوباره خوب میبـیـند؛ عزیزم! امشب که نـور از روی تابان تو دارم |